هر بار رسیدن به تو سرابی شد و من ساده
باز هم
فریب سراب شدم
نمیدانم این کویر بی حد انتظارم کی به سرانجام
خواهد رسید
کی چگونه مقصدم دیدن روی خیالیت است
این بار هم به پایان همه ی خطهای منتهی به تو رسیدم
و دوباره دست خالی از نگاهی حتی ساده باید از نقطه آغاز کنم
ای کاش بودنت ماندنت رفتنت مهرت خاطرت واژهای نابت برایم یه قصه بود
ترسیم این همه لفظ در قالب ذهن به این امید که کسی بود و اکنون هست ولی شاید
دیگر نباشد خیلی سخته
یعنی میاد روزی که منم در انزوای خودم به خویش به بالم که روزی
انیس مونسی بودم و حقیقت محضی فقط در سکوت
به فریاد دستهایش بودم
باز هم سادگی من سادگی من سادگی من ...
نظرات شما عزیزان: